24, Aug 2026
خطبه ی فدکیه/جلسه بیست و چهارم / فهرستی از اسرار كلی قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

شرح خطبه ی فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها

جلسه بیست و چهارم

فهرستی از اسرار كلی قرآن

 

… فجعل الله الإيمان تطهيرا لكم من الشرك؛

 

در بخش دوم اين خطبه حضرت زهرا سلام الله عليها به مسئوليت سنگينی اشاره فرمودند كه هم مسلمانان در آن زمان بر عهده داشتند و هم نسل های آينده بر عهده خواهند داشت و آن حفظ ارزش های اسلامی در جامعه اسلامی و رساندن پيام اسلام به خارج از مرزهای دارالاسلام است.

سپس فرمودند:

«آنچه انجام اين وظيفه را ممكن می كند تمسك به قرآن كريم است كه خدا در آن، آنچه برای سعادت دنيا و آخرت شما لازم است بيان فرموده است.»

ونهايتا در اين بخش حضرت بيست عنوان از مهم ترين آموزه های قرآن را بيان می فرمايند كه با ايمان (جعل الله الإيمان تطهيرا لكم من الشرك) شروع و با حرمت شرك (و حرم الشرك إخلاصا له بالربوبية) ختم مي شود.

آغاز و انجام اين فهرست خود نشانه مطلب بسيار مهمی است و آن اين كه روح اسلام در واقع پرستش خدای يگانه و اجتناب از هر گونه شرك است و عناوين ديگری كه بين اين دو عنوان ذكر شده در واقع اسباب و ابزارهايی براي تحقق اين هدف اند.

از اين جا بايد نتيجه گرفت كه بدون ايمان انسان به سعادت نمی رسد.

بيان حكيمانه مسأله امامت

 

نكته ديگری كه در انتخاب اين عناوين بيست گانه قابل توجه است اين است كه حضرت در ميان آن عناوينی كه همه با آن ها آشنا بودند و از ضروريات دين است،

مثل نماز، روزه، زكات، حج و جهاد،

دو عنوان را ميان حج و جهاد می گنجانند كه به مسأله امامت اشاره دارند.

وقتی با نگاه ابتدائی اين عناوين را می بينيم به نظر می رسد كه ترتيب مناسبی ندارند.

اما با كمی دقت معلوم می شود گنجانيدن اين دو عنوان در ميان آن عناوين كه همه از نصوص قرآن و ضروريات دين هستند بسيار تدبير حكيمانه اي است.

اولا: حضرت، ابتدا به مسأله امامت اشاره نمی كنند تا شنوندگان زده نشوند و بگويند: مي خواهد مسأله شخصی خود را مطرح كند، و همچنين اين مسأله را در آخر ذكر نمی كنند كه ديگر به آن اهميت داده نشود.

ثانيا: گنجانيدن اين دو عنوان در ميان اين عناوين شايد اشاره باشد به اين كه اهميت اين موضوع كمتر از نماز، روزه، زكات، حج و جهاد نيست.

می خواهند بگويند:

شما كه آن مسائل را می دانيد و به آن ها اقرار و اعتراف داريد، چگونه اين مسأله را كه از جهاتی از آن ها مهم تر است فراموش كرده ايد؟

ايمان؛ مطهر قلب

 

«فجعل الله الإيمان تطهيرا لكم من الشرك؛

خداوند ايمان را برای تطهير قلوب شما از آلودگی شرك قرار داده است.»

 

اين مطلب خيلی ساده به نظر می رسد و هر مسلمانی كه قرآن را قبول دارد می داند كه هدف اسلام نابودی شرك از روی زمين و جايگزينی جامعه ايمانی به جای آن است؛

اما تكيه كردن روی اين معنا و تذكر آن، به اين جهت است كه شنونده متوجه شود صرفا صحبت از امری سياسی، اقتصادی و اجتماعی نيست؛ بلكه اساس دعوت انبياء چيزی است كه با قلب انسان سروكار دارد.

با اين كه معمولا اسلام در مقابل شرك مطرح می شود و ايمان در مقابل كفر، اما حضرت نمی فرمايد:

«جعل الاسلام تطهيرا لكم من الشرك»؛

بلكه بر روی ايمان تكيه می فرمايند.

خود قرآن هم بين ايمان و اسلام فرق می گذارد و ايمان را به عنوان عامل سعادت معرفی می كند و می فرمايد:

«قالت الأعراب آمنا قل لم تؤمنوا ولكن قولوا أسلمنا ولما يدخل الإيمان في قلوبكم؛

عربهاي باديه نشين گفتند: ايمان آورده ايم؛ بگو: شما ايمان نياورده ايد؛ بلكه بگوييد اسلام آورده ايم، و اما ايمان هنوز وارد قلب شما نشده است»؛

يعنی آنچه كه شما فعلا می گوييد مربوط به زبان است و مرحله بعد هم نوبت عمل است؛

اما ايمان فراتر از اين مراحل است.

ايمان بايد در دل وارد شود و بعد از دل به زبان و اعضا و جوارح سرايت كند.

جايگاه اصلی ايمان قلب است.

در مقابل ايمان، كفر قرار دارد؛

ولی حضرت در مقابل ايمان واژه شرك را به كار برده اند. اين استعمال می تواند دو توجيه داشته باشد؛

يكی اين كه مخاطبين اسلام در جزيرة العرب ملحدان، طبيعيون و منكران خدا نبودند و لذا در آيات فراوانی آمده است كه اگر از اين ها بپرسيد: آسمان و زمين را چه كسی خلق كرده است؟

خواهند گفت: الله (ليقولن الله)

اينان به معبودهايی معتقد بودند كه گمان می كردند آن ها در تدبير عالم مؤثرند.

پس كار آنها در واقع شرك بود.

وجه ديگر اين است كه منظور از شرك در اين جا ـ به تعبير بنده ـ شرك ناآگاهانه است.

يعني همه انسان ها بالفطره، الله را قبول دارند، گرچه خودشان در حالت عادی به اين اعتقادشان توجه ندارند؛ اما در شرايط اضطراری دلشان متوجه الله می شود.

پس هر اعتقاد ديگری داشته باشند در واقع شرك است؛

يعنی در كنار آن معبود فطری شان به معبودهای جعلی قائل می شوند.

پراگماتيسم؛ انحرافی پنهان

 

برخی تصور می كنند اصل ارزش از آن عمل است.

اين همان گرايش پراگماتيسمی است كه در قرن اخير در ميان فيلسوفان غربی رايج ش

 

ده است و معتقدند حقانيت هر چيز از مفيد بودن آن در مقام عمل مشخص می شود.

ويليام جيمز، يكي از روان شناسان معروف آمريكايی می گويد:

يكی از بهترين راه ها برای معالجه امراض روانی، عبادت است؛

ولی دليلش اين است كه چون عبادت انسان های روان پريش را معالجه می كند.

اين گرايشی پراگماتيستی است كه حقانيت هر چيزی را از عمل اثبات می كند و به اين كه آن چيز خود حق است يا باطل، توجهی ندارد.

پراگماتيست ها می گويند:

فرض كنيم كه چيزی دروغ باشد اما اگر در مقام عمل مفيد باشد ارزش حقيقی دارد.

اين گرايش در بسياری از مردم به صورت ضعيف و شديد وجود دارد.

شايد بتوان گفت:

در بعضی از اشخاص معروف كشور ما اين گرايش خيلی به قوت به چشم می خورد و مردم را نيز به اين گرايش تشويق می كنند.

آنها درست يا غلط بودن مبانی يك اعتقاد و يك نظريه برايشان اهميت ندارد؛ بلكه فقط پيشرفت در زندگی مادی مورد توجه آن هاست.

تمايل به اين گرايش، مقداری طبيعی است.

ما فرزند طبيعتيم و اول چيزهايی كه شناخته ايم همين امور طبيعی بوده است.

درك ماورای طبيعت و دل بستن به اموری كه قابل ادراك حسی نيست، چيزی فراتر از افق مادی گرايی است؛

در حالی كه مادی گرايی مقتضای طبيعت مادی ماست.

اين مشكل در اقوام انبيای سلف هم وجود داشته است.

واقعا داستان بنی اسرائيل بسيار جای عبرت گرفتن دارد.

وقتي بنی اسرائيل به همراه حضرت موسی عليه السلام از مصر مهاجرت كردند در بين راه به مردم بت پرستی برخورد كردند كه در منطقه ای سرسبز و خوش آب و هوا مشغول پرستش بت ها بودند و برای خود بت های زيبايی ساخته بودند و در خلال مراسم پرستش به پايكوبی، اختلاط و خوش گذرانی مشغول می شدند.

بنی اسرائيل با ديدن اين منطقه خوش آب و هوا، بت های رنگارنگ و مراسم جاذبه دار، پيش موسی آمدند و گفتند:

«يا موسی اجعل لنا إلـها كما لهم آلهة؛

موسي! براي ما هم چنين خدايي درست كن».

گرايش به طبيعت و محسوسات گرايشی عادی است و انبياء بايد با زحمت، مردم را متوجه ماورای طبيعت كنند و به آن ها بفهمانند كه خدا جسم نيست.

طبعا با وجود چنين روحيه ای، مسائل معنوی و ماورايی جای خود را به راحتی باز نمی كنند.

اگر به چنين كسانی گفته شود:

خدا به شما پاداش خير می دهد، گمان می كنند معنای اين سخن اين است كه باران بيشتری می بارد و محصولاتشان بيشتر می شود.

اينان عالم ديگر و بهشت خدا را جدی نمی گيرند.

واقعا اگر انسان به سختی، فقر، مرض و بی هويتی اجتماعی مبتلا شود و حقيقتا طعم سختی اين ها را بچشد، ولی بداند پايان اين سختی ها بهشتی است كه می فرمايد:

لهم غرف من فوقها غرف مبنية تجري من تحتها الأنهار،

اين براي او ارزشش بيشتر است يا اگر انواع ميوه ها و غذاها و يك حساب بانكی سنگينی را در اختيار او قرار دهند؟

كسانی كه حاضر باشند همه اين سختیها را داوطلبانه تحمل كنند و فقط طالب رضای خدا باشند، بسيار نادرند.

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

Leave a Reply

Related Posts

خطبه فدکیه /قسمت بیست وسه /بخش دوم

بسم الله الرحمن الرحیم شرح خطبه فدکیه حضرت زهرا سلام الله علیها جلسه بیست و سوم (بخش دوم) قرآن؛ مدعي…