ایا انسان درفعل خودمجبور است ؟
اصل پنجاه و دوم :انسان در فعل خود مجبور نبوده ، و در عين حال ، موجودى كاملاً به خود وانهاده هم نيست . به ديگر تعبير : نه جبر در كار است و نه تفويض ، بلكه چيزى است ميان اين دو .اصل پنجاه و سوم :خداوند از ازل به افعال و اعمال ما آگاهى داشته و اين علم ازلى ، با اختيار و آزادى انسان نيز هيچگونه منافاتى ندارد .كليات عقايدبخش پنجم دلايل لزوم بعثت پيامبراناصل پنجاه و چهارم :مشيت حكيمانه الهى ايجاب مى كند كه براى پيمودن راه تكامل ، پيامبرانى را به سوى بشر بفرستد و در هدايت انسان به اهداف عالى خلقت ، به هدايتهاى عقلى اكتفا نكند .اصل پنجاه و پنجم :قرآن ، هدف از بعثت پيامبران را تقويت مبانى توحيد ، تزكيه و تهذيب نفس ، تعليم كتاب ، و قيام مردم به قسط ، شمرده است .اصل پنجاه و ششم :پيامبران راستگو را ، به سه راه مى توان از مدعيان دروغين اين مقام باز شناخت : اعجاز ، تصديق پيامبر پيشين ، و مجموعه قرائن و شواهدى كه بر صدق ادعاى شخص گواهى مى دهد .اصل پنجاه و هفتم :ميان معجزه و صدق دعوت نبوت ، رابطه اى منطقى برقرار است ، و اعجاز ، يك دليل منطقى بر صدق ادعاست ، نه دليل اقناعى .اصل پنجاه و هشتم :هرگاه انجام دادن كار خارق العاده با دعوى نبوت همراه باشد « معجزه » تلقى مى شود و بدون اين ادعا ( در صورتى كه انجام دهنده فرد صالحى باشد ) « كرامت » خوانده مى شود .اصل پنجاه و نهم :معجزه با ويژگيهاى چهارگانه ذيل ، از سحر و جادو جدا مى شود : آموزش ناپذيرى ، دعوت به مقابله ، معارضه ناپذيرى ، تنوّع در انجام كارهاى خارق العاده .اصل شصتم :ارتباط پيامبران با جهان غيب ، از طريق وحى صورت مى گيرد ، نه عقل و خرد يا حسّ و يافته هاى ظاهرى . واقعيت وحى الهى با مقياسهاى عادى قابل درك و سنجش نيست .اصل شصت و يكم :بر خلاف انديشه ماديگراها ، وحى نه زاييده تفكر و نبوغ پيامبران است ، و نه تجلّى حالات روحى و روانى آنها . تفسير اخير از وحى ( از حيث محتوى ) در نهايت به همان گفتار مشركين عصر جاهليت باز مى گردد كه مى گفتند وحى چيزى جز « اضغاث احلام » نيست !عصمت پيامبراناصل شصت و دوم :پيامبران الهى ، در مقام تلقى وحى و حفظ و ابلاغ آن به امت ، از هر گونه لغزش عمدى و سهوى مصون هستند و از لحظه اخذ وى تا ابلاغ آن تحت مراقبت كامل فرشتگان قرار دارند .اصل شصت و سوم :پيامبران از هرگونه گناه و كار ناروا مصونند ، و اعتماد مردم به صدق دعوت آنان در صورتى تحقق مى پذيرد كه پيراسته از گناه باشند . گذشته از اين ، آنان هدايت يافتگانى هستند كه مقام والاى علمى و معنوى ايشان با ضلالت و گمراهى قابل جمع نيست .اصل شصت و چهارم :پيامبران ، علاوه بر مصونيت از گناه ، در مقام داورى در منازعات ، تشخيص احكام موضوعات دينى و مسائل عادى زندگى ، نيز از خطا و اشتباه مصون هستمد ، و اصولاً اعتماد مردم و اهداف بعثت در صورتى جلب و تأمين مى شود كه پيامبران را عصمت گسترده احاطه كند .اصل شصت و پنجم :پيامبران ، علاوه بر عصمت در مراحل ياد شده ، از بيماريهاى نفرت زا و هنجارهاى عملى كه حاكى از دنائت و پستى روح افراد است منزّه و پيراسته اند .اصل شصت و ششم :هر نوع استنباط عدم عصمت براى انبيا از ظواهر برخى آيات قرآن ، يك نوع داورى عجولانه است كه بايد از آن پرهيز كرد ، و براى جلوگيرى از امر بايد با توجه به قرائن موجود در خود آيات ، به تفسير آنها پرداخت .اصل شصت و هفتم :عصمت پيامبران ، از معرفت بالاى آنان به جلال و جمال حق متعال ، و آگاهى كامل آنان از نتايج درخشان طاعات و پيامدهاى سوء معاصى در دنيا و آخرت سرچشمه مى گيرد .اصل شصت و هشتم :عصمت پيامبر ، با اختيار و آزادى و منافات ندارد ، و آگاهى دقيق و كامل آنان از قدرت پروردگار يا عواقب سوء سركشى از فرامين وى ، قدرت و اختيار ذاتى بشر در انتخاب فجور و تقوا را از آنان سلب نمى كند .اصل شصت و نهم :تمامى پيامبران معصوم هستند . در عين حال ، ممكن است فردى معصوم باشد امّا پيامبر نباشد ; چنانكه حضرت مريم بنت عمران (عليها السلام) به تصريح قرآن شخصيتى پاك و برگزيده بود ولى پيامبر نبود .كليات عقايدبخش ششم نبوت خاصهاصل هفتادم :حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه وآله) آخرين حلقه از سلسله انبياى الهى است كه نبوت خويش را ، همراه تحدى ، با معجزه جاودان خود ( قرآن مجيد ) آغاز كرد و حتى معارضين را دعوت كرد كه تنها يك سوره مانند سوره هاى قرآن بياورند ولى كسى از عهده اين امر بر نيامد .اصل هفتاد و يكم :در همان عصر نزول قربن ، زيبايى كلمات ، تازگى تركيب ، و عمق معانى اين كتاب استادان بلاغت و سخن را به زانو درآورد و ناچارشان ساخت كه همگى به برترى آن اعتراف و اقرار كنند . پس از آن نيز ، خضوع انديشمندان نسبت به اين كتاب ادامه بلكه افزايش يافت .اصل هفتاد و دوم :قرآن ، علاوه بر اعجاز ادبى ، از جهات گوناگون معجزه است : آورنده قرآن ، يك فرد اُمّى و درس نخوانده است . محتويات قرآن ، با آنكه تدريجاً در شرايط گوناگون حضر و سفر ، صلح و جنگ ، و سختى و گشايش تكميل شده است ، مع الوصف كوچكترين دو گانگى در سبك و محتواى آن وجود ندارد . اين كتاب فطرت ، ثابت و پاك بشر را محور تقنين قرار داده و با توجه به ثبات و دوام فطرت انسان ، به قوانين خود ابديت بخشيده است ; و . . .اصل هفتاد و سوم :قرآن در خلال تشريح آيات الهى ، از يك رشته اسرار علمى جهان آفرينش پرده برداشته كه اطلاع از آنها براى بشر آن روز جزا از طريق وحى امكان پذير نبوده است . نيز اين كتاب شريف به طور قاطع از برخى حوادث پيش از وقوع آنها گزارش داده كه با توجه به صدق اين پيشگوييها ، نشان ارتباط گوينده آنها با جهان غيب است .اصل هفتاد و چهارم :قرائن و شواهد گوناگون و اطمينان بخش ، بر صدق دعوت پيامبر اسلام گواهى مى دهند : سوابق روشن زندگى پيامبر در ميان مردم مكه ، وارستگى او از آلودگيهاى محيط ، استحكام محتواى دعوت ، ابزارى كه پيامبر از آن در پيشرفت مرام خود بهره گرفته است ، شخصيت تابناك گروندگان به وى ، و بالأخره تأثير آيين او در پى ريزى يك تمدن كم نظير يا بى نظير در تاريخ بشر ، گواه بر صدق دعوت اوست .اصل هفتاد و پنجم :تصديق پيامبر پيشين ، يكى از طرق شناسايى پيامبران است . بشارت و نويد ظهور پيامبر اسلام ، در كتب آسمانى پيشين نظير عهدين ( بخصوص انجيل يوحنا ، فصلهاى 14 ـ 16 ) وارد شده است .اصل هفتاد و ششم :پيامبر اسلام ، علاوه بر قرآن ، معجزه ها و كرامات ديگرى نيز داشته است ، مانند : شقّ القمر ، معراج ، پيروزى در مباهله با اهل كتاب ، اِخبار از غيب ، و غيره .ويژگيهاى نبوت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله)اصل هفتاد و هفتم :آيين اسلام آيين عامّ جهانى است ، نه منطقه اى و اقليمى ، يا نژادى و قومى . اگر كتاب آسمانى اين دين به زبان عربى است صرفاً به علت اين سنت الهى است كه پيامبران همواره به زبان قوم خويش سخن مى گفته اند تا براى آنان قابل فهم باشد .اصل هفتاد و هشتم :پيامبر اسلام پيامبر خاتم ، كتاب او خاتم كتابها ، شريعت او نيز پايان بخش تمام شرايع آسمانى است . پس از وى طومار نبوّت مُهر خورده و ديگر پيامبر و كتاب آسمانى و شريعتى نخواهد آمد .اصل هفتاد و نهم :دين اسلام تأمين كننده جميع نيازهاى فطرى بشر بوده ، و داراى اصولى ثابت و جاودان است . چنانكه در پاسخ گويى به مسائل و حلّ مشكلات نوظهور ، از امورى چون خرد ، قاعده تقديم اهم بر مهمّ ، اجتهاد زنده و مستمر ، و اصل تقديم احكام ثانويّه بر اوّليّه كمك مى گيرد .اصل هشتادم :از ويژگيهاى شريعت اسلام ، سهولت عقايد و نيز اعتدال و جامعيت آن در برنامه ريزى است . اين ويژگى در شرايع ديگر ( بويژه در شكل تحريف شده كنونى آنها ) وجود ندارد ، به عنوان نمونه : سوره توحيد ، بيانگر عقيده يك فرد مسلمان در باره توحيد مى باشد كه تطبيق و مقايسه آن با عقايد پيچيده و نامعقول كنونىِ اديان ديگر بويژه مسيحيت ، جالب و گوياى بسى از حقايق است .اصل هشتاد و يكم :كتاب آسمانى مسلمانان ، از هر نوع تحريف مصون مانده ; نه چيزى بر آن افزوده شده و نه چيزى از آن كاسته شده است . پيامبر اسلام صد و چهارده سوره كامل تحويل جامعه اسلامى داد كه تا امروز به همان صورت باقى مانده است ، و دلايل استوار عقلى و نقلى بر عدم تحريف قرآن گواهى مى دهند .اصل هشتاد و دوم :برخى روايات دالّ بر تحريف ، كه در كتب فريقين وارد شده است ، ارزش علمى ندارند . زيرا بخشى از اين روايات صرفاً جنبه تفسيرى داشته و در حكم توضيحات پيامبر پيرامون معانى آياتند ، نه آنكه در اصل جزئى از خود قرآن بوده و بعداً حذف شده باشند ; بخش ديگر از روايات مزبور نيز كه در ادعاى تحريف صراحت دارند ، از طريق افراد غير موثّق نقل شده اند و از حيث موازين سندشناسى و متن شناسى فاقد اعتبار لازمند . ضمناً وجود روايت در مجموعه هاى حديثى نيز ، لزوماً گواه بر عقيده مؤلف و گردآورنده آن مجموعه نيست .كليات عقايدبخش هفتم امامت و خلافتاصل هشتاد و سوم :گروهى كه رهبرى جامعه اسلامى را پس از رحلت پيامبر از آنِ حضرت على و فرزندان معصوم او (عليهم السلام) مى دانند شيعه ناميده مى شوند ; چنانكه آن گروه از صحابه نيز كه وصايت و خلافت امام را از لسان رسول خدا شنيده و پس از رحلت وى بر اين اصل باقى ماندند در تاريخ شيعه على ناميده مى شدند . در حقيقت ، شيعه تاريخى جز اسلام ، و پيشينه اى جز پيشينه اسلام ندارد .اصل هشتاد و چهارم :هرگز معقول نيست كه فردى براى ابد شريعتى را پايه گذارى كند ولى براى سرپرستى و رهبرىِ آن كه ضامن بقاى شريعت است طرحى نريزد .اصل هشتاد و پنجم :با در نظر گرفتن خطر مثلث : روم ، ايران ، و منافقان در داخل ( كه اسلام و مسلمين را در آخرين روزهاى رحلت رسول گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) شديداً تهديد مى كرد ) عدم تعيين جانشين از سوى پيامبر (صلى الله عليه وآله) مايه هرج و مرج و اختلاف امّت مى گرديد و راه را براى تجديد سلطه جاهليت هموار مى كرد ، در حاليكه تعيين رهبر هر نوع نزاع و اختلاف را ريشه كن مى ساخت . لذا شيعه معتقد است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) براى جلوگيرى از تشتت و سرگردانى امت ، به فرمان خداوند ، جانشين تعيين كرد .اصل هشتاد و ششم :مشيت حكيمانه الهى بر اين تعلق گرفته بود كه پيامبر ، امام و رهبر بعد از خود را معرفى كند و او نيز ، با تعيين على (عليه السلام) به عنوان خليفه بعد از خود ، در مواقع گوناگون به اين وظيفه خطير جامه عمل پوشانيد .اصل هشتاد و هفتم :در روز هيجدهم ذى حجة الحرام سال دهم هجرت ، آيه ) يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ ((1) نازل گرديد و خداوند پيامبر را مأمور ساخت كه در چنين روزى رهبر آينده جامعه را تعيين كند . او نيز در حضور دهها هزار تن پس از ايراد خطبه اى طولانى ، على (عليه السلام) را به عنوان جانشين خويش به امّت معرفى كرد .اصل هشتاد و هشتم :حديث غدير از جمله احاديث متواتر اسلامى است كه 110 تن صحابى و 89 تابعى آن را نقل كرده ، و 350 تن از دانشمندان اهل سنت آن را در كتابهاى خويش آورده ، و نويسندگان اسلامى كتابهاى گسترده اى پيرامون آن به رشته تحرير كشيده اند .اصل هشتاد و نهم :پيامبر با تعيين جانشين ، كليه دانشمندان اسلام را كه سوداى خاموش كردن چراغ اسلام پس از درگذشت پيامبر را در سر مى پروراندند مأيوس كرد و علت يأس و نوميدى آنان ، تداوم و استمرار وظايف گوناگون پيامبر ( به استثناى نبوت ) با تعيين رهبر بود .اصل نودم :پس از درگذشت پيامبر ، تعيين خليفه ، به عنوان يك اصل مشروع و ضرورى ، در ذهن صحابه وجود داشت . لذا خليفه دوم توسط خليفه اول تعيين گرديد ، و خليفه سوم نيز به وسيله شوراى شش نفره كه خليفه دوم آن را تعيين كرد ، برگزيده شد ; با اين تفاوت كه شيعه معتقد به تعيين و نصب الهى است ، نه تشخيص و تعيينِ خطاپذيرِ خليفه پيشين .اصل نود و يكم :
(1/1)
وظايف امام ، پس از درگذشت پيامبر اسلام ، از قرار زير است : تبيين مفاهيم قرآن ، بيان احكام شرع ، بازداشتن جامعه از هر نوع انحراف ، پاسخگويى به پرسشهاى دينى و عقيدتى ، پاسدارى از مرزها و ثغور اسلام در برابر دشمن
