25, Aug 2026
وظایف امام (ع) بعداز درگذشت پیامبر(ص)

وظايف امام ، پس از درگذشت پيامبر اسلام ، از قرار زير است : تبيين مفاهيم قرآن ، بيان احكام شرع ، بازداشتن جامعه از هر نوع انحراف ، پاسخگويى به پرسشهاى دينى و عقيدتى ، پاسدارى از مرزها و ثغور اسلام در برابر دشمنان ، اجراى قسط و عدل در جامعه ، و مانند آنها . لذا چنين فردى ، از نظر شيعه ، بايد مورد عنايت خاص الهى بوده و در سايه تربيتهاى غيبى به چنين مقامى نازل آمده باشد .اصل نود و دوم :با توجه به وظايف خطير فوق ، شخص امام بايستى ( همچون پيامبر ) از هرگونه خطا و گناه معصوم باشد و « آيه تطهير » و « حديث ثقلين » به خوبى بر عصمت ائمه اهل بيت (عليهم السلام) گواه است .اصل نود و سوم :اوصياى پيامبر دوازده نفر مى باشند و تعبير « اثنا عشر خليفة » در كتب فريقين آمده است . ضمناً هر امامى امام پس از خويش را تعيين كرده كه اولين آنها على بن ابى طالب (عليه السلام) و آخرين آنها حضرت حجت بن الحسن العسكرى ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ است .اصل نود و چهارم :مودّت و دوستى با خاندان رسالت (عليهم السلام) يك اصل قرآنى و فريضه اسلامى است ، كه با توجه به كمالات علمى و عملى اين خاندان ، مايه رشد و كمال دوستان ايشان مى باشد .امام دوازدهم غيبت و ظهوراصل نود و پنجم :ظهور مردى از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله) در آخرالزمان براى اقامه عدل ، يكى از عقايد مسلّم اسلامى است كه احاديث فريقين بر آن گواهى مى دهد .اصل نود و ششم :خصوصيات دوازده گانه اين مصلح جهانى در روايات اسلامى آمده ، و اختلاف برخى فِرَق نه بر سر اصلِ وجودِ آن حضرت ، بلكه فقط بر سر تولد يا عدم تولد اوست . در اين زمينه ، ما شيعيان معتقديم كه وى در نيمه شعبان سال 255 ، در خانه امام حسن عسكرى (عليه السلام) از مادرى به نام نرجس خاتون متولد شده و تا به امروز نيز در قيد حيات ، و منتظر فرمان الهى براى قيام است .اصل نود و هفتم :اولياى الهى بر دو نوعند : « مرئى » و « غايب از نظر » . قرآن در سوره كهف ( داستان ملاقات موسى و خضر (عليهما السلام) ) از هر دو نوع مزبور سخن رانده ، وحضرت ولى عصر ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ در دوران غيبت از اولياى غايب الهى مى باشد .اصل نود و هشتم :بخشى از وظايف امام ـ عجل الله تعالى فرجه ـ ، در دوران غيبت ايشان به فقهاى جامع الشرايط واگذار شده است و محروميت مردم از بركات ظهور آن حضرت ناشى از عللى است كه غيبت وى را اجتناب ناپذير كرده و يكى از آنها عدم صلاحيت و آمادگى كافى خود مردم است .اصل نود و نهم :با توجه به وجود غيبت در زندگى برخى از پيامبران پيشين ، نبايد غيبت حضرت ولى عصر ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ مايه شگفتى گردد . سرّ غيبت حضرت ، از جمله ، اين است كه وى در زمانى ظهور خواهد كرد كه در مردم جهان پذيرش و آمادگى كافى براى اجراى عدل كلّى به وجود آمده باشد . زيرا قيام و ظهور آن حضرت قبل از آمادگى لازم عمومى ، مايه شكست و شهادت ايشان در مصاف با قدرتهاى جور مى گردد .اصل صدم :وجود امام ، لطفى از الطاف بزرگ الهى است و اگر مردم ، چنانكه بايد و شايد ، پذيراى او باشند از او كمال بهره را خواهند گرفت . بنابراين ، عامل محروميت مردم ، در درجه اول خود آنها هستند ( البته وجود آن حضرت در پس پرده غيبت نيز ، همچون خورشيد پشت ابر ، مثمر ثمرات و بركات بسيارى است ) .اصل يكصد و يكم :ولادت حضرت ولى عصر ـ عجّل الله تعالى فرجه ـ در سال 255 صورت گرفته است و بنابراين اكنون متجاوز از پانزده قرن از عمر مبارك ايشان مى گذرد . قبول وجود يك چنين عمر طولانى در حجت بالغه الهى ، با توجه به قدرت گسترده و بى پايان خداوند امر مشكلى نيست .اصل يكصد و دوم :وقت ظهور آن حضرت بر كسى روشن نمى باشد و لحظه آن ، مانند روز رستاخيز ، بر همگان پنهان است . در عين حال بسيارى از نشانه ها و علائم ظهور آن حضرت ، در روايات آمده است .كليات عقايدبخش هشتم جهان پس از مرگاصل يكصد و سوم :اعتقاد به حيات پس از مرگ ، از اصول مشترك ميان شرايع سماوى است و اصولاً دين بدون اعتقاد به روز جزا مفهومى ندارد . لذا به علّت اهميّتى كه اين اصل دارد بخش بزرگى از آيات قرآن مربوط به معاد است .اصل يكصد و چهارم :خداوند حق مطلق بوده و فعل او نيز بايد مثل خود وى حق و دور از لغو باشد . با توجه به اين نكته ، و نيز ملاحظه اينكه آفرينش انسان بدون وجود حيات جاودانه لغو و عبث مى باشد ، ضرورت معاد روشن مى گردد . و انگهى تحقق عدل الهى در باره اشخاص نيكوكار و بدكار ، وجود چنين روزى را در آينده هستى طلب مى كند .اصل يكصد و پنجم :قرآن به شبهات موجود پيرامون معاد پاسخ مى دهد ، و در اين زمينه ، گاه بر قدرت مطلقه الهى تكيه مى كند و احياناً آفرينش نخستين را نشانه امكان معاد و تجديد حيات بشر مى شمارد ، و گاه زنده شدن انسانها را به زنده شدن زمين در فصل بهار تشبيه مى كند و همچنين . . .اصل يكصد و ششم :معاد انسانها در روز قيامت ، هم جسمانى است و هم روحانى . بدين معنى ، كه انسان در جهان آخرت ، هم پذيراى پاداشها و كيفرهايى است كه بدون داشتن بدن ممكن نيست و هم پذيراى پاداشها و كيفرهايى كه جنبه روحى و روانى دارد و روح آدمى حامل و متقبّل آنهاست .اصل يكصد و هفتم :مرگ پايان زندگى انسان نيست ، بلكه وى با مرگ ، صرفاً از اين جهان به جهان ديگر منتقل مى شود . علاوه ، بين دنيا و آخرت سراى ديگرى به نام « برزخ » وجود دارد كه حيات و نعمت و نقمت خاص خود را دارد .اصل يكصد و هشتم :حيات برزخى ، با قبض روح از بدن شروع مى شود . پس از خاكسپارى انسان توسط فرشتگان الهى سؤال و پرسش از وى آغاز مى گردد و جهان برزخ براى مؤمنان مظهر رحمت و براى كافران و منافقان عرصه عذاب است .اصل يكصد و نهم :گروهى ، معادِ موردنظرِ اديان الهى را قبول نداشته و به جاى آن انديشه اى خام به نام « تناسخ » را نهاده اند . تناسخ ، از نظر منطق اسلامى ، امرى باطل و محال است و اعتقاد به آن مانع از اعتقاد به معاد مى باشد .اصل يكصد و دهم :مسخ در امّتهاى پيشين ، به صورت « تناسخ » نبوده است ، بلكه انسانها فقط از نظر سيماى ظاهرى به صورت خوك و ميمون درمى آمده اند ولى شخصيت انسانى آنها محفوظ مى مانده است ; و مسخ با تناسخ تفاوت بسيار دارد .اصل يكصد و يازدهم :« اشراط الساعه » ، علائم نزديك شدن رستاخيز است . اين علائم ، به طور اجمال ، عبارتند از : بعثت پيامبر خاتم ، شكسته شدن سدّ يأجوج و مأجوج ، پوشيده شدن آسمان به وسيله دودى غليظ ، نزول حضرت مسيح (عليه السلام) ، و خروج جنبنده اى خاص از دل زمين .اصل يكصد و دوازدهم :پيش از روز قيامت در دو نوبت « نفخ صور » انجام مى گيرد . در يكى همه انسانها مى ميرند و در ديگرى زنده مى شوند .اصل يكصد و سيزدهم :در روز رستاخيز ، با شيوه هاى خاص ، به حساب اعمال همه افرادرسيدگى مى شود . ضمناً علاوه بر نامه اعمال هر شخص كه به دست وى داده مى شود ، گواهان متعددى نيز به كارهاى خوب يا بد وى در دنيا شهادت مى دهند .اصل يكصد و چهاردهم :شفاعت شافعان از گنهكاران امّت به اذن الهى در روز قيامت ، يك اصل مسلّم قرآنى است و در اين مورد آيات و احاديث اسلامى زياد وارد شده است .اصل يكصد و پانزدهم :طلب شفاعت از كسانى كه خداوند به آنان اذن شفاعت داده است اشكالى ندارد . زيرا طلب شفاعت ، همان درخواست دعاست و درخواست دعا از مؤمن ، عملى است كه قرآن و حديث آن را مجاز شمرده بلكه به آن دعوت كرده اند .اصل يكصد و شانزدهم :درهاى توبه بر روى بندگان گناهكار هميشه ( جز لحظه مرگ ) باز است و اعتقاد به توبه ، همچون اعتقاد به شفاعت ، چنانچه فلسفه و آداب و شرايط آن ملاحظه گردد مايه تشويق ديگران به گناه نيست ; بلكه گشوده بودن باب توبه ، به منظور ايجاد آمادگى در كسانى است كه علاقمندند در باقيمانده عمر پاك و منزه باشند و رحمت واسعه الهى نمى پذيرد كه با ريسمان « يأس و قنوط از رحمت حق » در چاه ضلالت ابدى فرو غلطند .اصل يكصد و هفدهم :انسان ، در سراى ديگر ، به سزاى اعمال نيك و بد خود مى رسد و اعمال زشت وى نوعاً اعمال نيك او را باطل نمى سازد ، مگر در پاره اى از موارد نظير ارتداد و غيره كه قرآن از آن گزارش داده است ، و اين همان مسئله « حبط اعمال » است .اصل يكصد و هجدهم :خلود و جاودانگى در دوزخ ، ويژه كافران است و مؤمنين گناهكار ( چنانچه عذابهاى عالَمِ دنيا و برزخ و نيز شفاعت پاكان ، پرونده آنها را كاملاً پاك نكند ) پس از مدتى تحمّل عذاب در دوزخ ، آمرزيده شده و از آتش نجات مى يابند .اصل يكصد و نوزدهم :از آيات قرآن و احاديث برمى آيد كه دوزخ و بهشت هم اكنون نيز وجود دارند ; هر چند محلّ و جايگاه آنها بر ما روشن نيست .بخش نهم ايمان و كفر و بدعت و تقيه و توسل و…اصل يكصد و بيستم :جايگاه اصلى ايمان ، قلب است و در صدقِ عنوانِ مسلمانى ، كافى است كه انسان به خداى يگانه ، روز رستاخيز ، رسالت پيامبر و آنچه كه آن حضرت آورده است ، به طور اجمال ايمان بياورد . متقابلاً ، كفر آن است كه انسان اين حداقل را نيز نداشته باشد .اصل يكصد و بيست و يكم :ايمان قلبى در صورتى اثربخش است كه شخص آن را اظهار كند و يا لااقل تظاهر به خلاف آن ننمايد . ضمناً باور قلبى به تنهايى براى نجات و سعادت انسان كافى نبوده و بايستى با عمل به دستورات و فرامين الهى همراه گردد .اصل يكصد و بيست و دوم :هر مسلمانى كه به اصول سه گانه معتقد باشد تكفير آن حرام است . هر چند در ديگر مسائل مخالف باشد .اصل يكصد و بيست و سوم :بدعت ، لغتاً به معنى كار نور و بى سابقه است و اصطلاحاً عبارت است از اينكه انسان چيزى را كه در شريعت وارد نشده به آن نسبت دهد .

Leave a Reply

Related Posts

توضیح درمورد بدعت

انتساب امور به دين ، تنها در صورتى مشمول عنوان « بدعت » مى شود كه به جواز و مشروعيت…

منابع سلسله مباحث/ازخدا تا مرجع

فست بى تا .ــ[318]ــ9 . بحارالأنوار ; مجلسى ، محمد باقر ( م 1111 هـ ) ، 110ج ، مؤسسة…

حدیث ثقلین

حديث ثَقَلَيْن ؛؛ حديث ثقلين ، از احاديث متواتر اسلامى است كه علماى فريقين آن را در كتابهاى حديث خود…