25, Aug 2026
خلاصه کلام شیعه

آنچه تا به این لحظه در درس از خدا تا مرجع یاد گرفتیم به صورت فهرست وار»»

مطالب بخش نخست راههاى شناخت در اسلام

اصل نخست :اسلام براى شناخت جهان و حقايق دينى ، از سه ابزار « حس » ، « عقل » و « وحى » بهره مى گيرد .اصل دوم :دعوت پيامبران ، به عقيده همراه با عمل است ; چه ، از نظر دين ، عقيده بدون عمل ، و همچنين عمل بدون عقيده ، نجات بخش نيست .اصل سوم :در اخذ عقايد و احكام دينى ، بر دو حجت الهى : عقل و وحى ، تكيه مى شود .

اصل چهارم :از آنجا كه عقل و وحى ـ هر دو ـ حجت الهى هستند ، هرگز تعارض حقيقى ميان آن دو رخ نمى دهد ; چنانكه علم و وحى نيز چنين اند .

اصل پنجم :واقعيات جهان ، جدا از انديشه و تصور ما ، وجود مستقل دارند و حقيقت ، مقوله اى ابدى و جاودانه است .هستى از ديدگاه اسلام اصل ششم :جهان مخلوق خداوند بوده و اجزاى آن واقعيتى جز تعلق و وابستگى به حق ندارند و لحظه اى از خدا بى نياز نيستند ; چه ، هر نوع قطع رابطه با كانون فيّا هستى ، مساوى با عدم و نابودى اشياست .

اصل هفتم :نظام كنونى جهان ، نظامى ابدى و جاودانه نيست و روزى از هم فرو خواهد ريخت .

اصل هشتم :نظام جهان بر پايه علت و معلول استوار است ، و تأثير پديده ها در يكديگر ، به اذن و مشيت الهى صورت مى گيرد .

اصل نهم :هستى ، مساوى با طبيعت مادى نيست و بخشى بزرگ از جهان آفرينش را ماوراى طبيعت تشكيل مى دهد .

اصل دهم :جهان ، كلاًّ وجزءاً ، پديده اى هدايت شده است و هر موجودى ، در هر مرتبه كه هست ، به فراخور حال خويش از هدايت عامّ الهى برخوردار است .اصل يازدهم :نظام آفرينش ، نظام احسن و اكمل است كه به نيكوترين وجهى آفريده شده است .اصل دوازدهم :از آنجا كه جهان ، آفريده و فعل خداوندى است كه حق مطلق است ، مصنوع وى نيز هدفمند بوده و به عبث خلق نشده است .انسان از ديدگاه اسلام

اصل سيزدهم :انسان موجودى است مركّب از تن و روان كه پس از مرگ جسم او متلاشى مى شود ولى روحشن به اذن الهى باقى و جاودان مى ماند

.اصل چهاردهم :هر انسانى با فطرت پاك و توحيدى آفريده مى شود و هيچ فردى از بطن مادر ، گنهكار و بدسگال زاده نمى گردد .

اصل پانزدهم :انسان موجودى است مختار و انتخابگر كه در پرتو تشخيص خويش ، در دو راهيهاى زندگى ، آزادىِ انتخاب و عمل دارد .اصل شانزدهم :انسان موجودى است تربيت پذير كه راه رشد و تعالى و بازگشت به سوى خدا هميشه به روى او باز است .

اصل هفدهم :انسان در پرتو نور خرد و موهبت اختيار ، در برابر خدا و پيامبران و ديگر انسانها مسئول است .اصل هجدهم :هيچ انسانى بر ديگرى مزيت و برترى ندارد ، مگر از طريق كسب كمالات معنوى كه بارزترين آنها تقوا و پرهيزكارى است .

اصل نوزدهم :اصول اخلاق در انسان ريشه فطرى داشته و ثابت و جاودانه است ، و گذشت زمان هيچگونه تغيير و دگرگونى در آنها ايجاد نمى كند

.اصل بيستم :گذشته از اينكه اعمال انسان در سراى ديگر پاداش و كيفر دارد ، جهان حاضر نيز ـ كه تحت سرپرستى « مدبّرات » الهى اداره مى شود ـ نسبت به اعمال آدمى بى تفاوت نيست و ، با مشيّت الهى ، واكنش نشان مى دهد .

اصل بيست و يكم :پيشرفت يا عقبگرد ملّتها ، صرف نظر از عوامل خارجى ، ناشى از عقايد و اخلاق و رفتار آنهاست و اين اصل با قضا و قدر الهى نيز منافاتى ندارد ، بلكه جزئى از آن است .اصل بيست و دوم :تاريخ بشر ، آينده نهايى روشنى دارد و حاكميت بر جهان ، در فرجام ، از آنِ صالحان خواهد بود .اصل بيست و سوم :انسان از كرامت ويژه اى برخوردار است ، چنانكه در صدر خلقت ، مسجود فرشتگان قرار گرفته است ; حفظ اين كرامت بر او لازم و واجب بوده و بايستى از هر كارى كه خلاق كرامت اوست اجتناب ورزد .

اصل بيست و چهارم :حيات عقلانى انسان و پرورش فكر وى ، در اسلام جايگاه ويژه اى دارد . از اين روى بايد از اقدامات نسنجيده و تقليدهاى كوركورانه دورى جويد .اصل بيست و پنجم :آزادى فردى بشر در قلمرو مسائل اقتصادى و سياسى و غيره ، محدود و مشروط به اين است كه با تعالى معنوى او و نيز مصالح عامّه منافات نداشته باشد .اصل بيست و ششم :ايمان ، باور قلبى است كه با عُنف و زور در دل انسان جاى نمى گيرد و جهاد اسلامى براى اجبار انسانها به قبول دين نيست بلكه هدف از آن ، برطرف ساختن موانع ابلاغ پيامهاى الهى به گوش جهانيان ، و پاكسازى محيط اجتماع از عوامل فساد و تباهى است .بخش دوم توحيد و مراتب آن

اصل بيست و هفتم :اعتقاد به وجود خدا ، اصل مشترك ميان همه اديان الهى است و به طرق مختلف بر اين اصل استدلال مى شود .اصل بيست و هشتم :نخستين مرتبه توحيد ، توحيد ذاتى است . يعنى خداوند يكتا و بى همتا بوده و ذات او بسيط است و مركب نيست و تركيب عقلى و خارجى به وجود او راه ندارد .اصل بيست و نهم :صفات كمالى خداوند از نظر مفهوم متعدد و متغاير ، ولى از نظر واقعيت خارجى با يكديگر در ذات خدا متحدند ( توحيد صفات ) و اتحاد خارجى صفات ، به معنى نفى صفات كمال از ساحت وى نيست .اصل سى ام :آفريدگارى در جهان جز خدا نيست ( توحيد در خالقيت ) . انسان با كمال آزادى از فيض وجود بهره مى گيرد و طبعاً مسئوليت اعمالش بر عهده خود اوست .اصل سى و يكم :جهان ربّ و مدبّرى جز خدا ندارد ( توحيد در تدبير و كارگرداين ) و مدبّران ديگر ، مانند فرشتگان ، تنها به اذن و مشيّت حكيمانه او انجام وظيفه مى كنند .اصل سى و دوم :اگر در جهان آفرينش ، خداوند يكتا مدبّر هستى است ; در امور مربوط به دين و تشريع نيز او حاكم و مطاع مطلق بوده و قيام ديگران به برخى از شئون دينى ، در پرتو اذن اوست .اصل سى و سوم :توحيد در عبادت ، اصل مشترك ميان تمام شرايع آسمانى مى باشد و هدف از بعثت انبيا ، تذكار و تأكيد بر اين اصل است .بخش سوم صفات خداونداصل سى و چهارم :خداوند داراى صفات جمال و جلال و يا صفات ثبوتى و سلبى است كه صفات نخست ( جلال يا ثبوتى ) حاكى از كمال وجودى او ، و صفات ديگر ( جلال يا سلبى ) حاكى از منزّه بودن وى از نقايص است .اصل سى و پنجم :براى شناخت صفات خدا از دو ابزار شناخت به نام « عقل » و « وحى » كمك مى گيريم ، و اين دو مرجعْ خدا را به برترين اوصاف مى ستايند .اصل سى و ششم :صفات خدا به دو قسم صفات ذات و صفات فعل تقسيم مى شود ، و افعال الهى از ذات و كمال ذاتى وى سرچشمه مى گيرد .اصل سى و هفتم :علم و آگاهى ، قدرت و توانايى ، حيات و زندگى ، و اراده و اختيار ، از صفات ذات خداوند به شمار مى روند ، و واقعيت اراده الهى ، همان « اختيار » و آزادى وى در انجام افعال است .اصل سى و هشتم :يكى از صفات فعلى خدا ، تكلم او با بشر است كه در سوره شورى آيه 51 به سه نحو منحصر شده است . گذشته از اين سه وجه ، كلّ جهان به اعتبارى كلام و سخن خداست ; چنانكه به همين اعتبار حضرت مسيح (عليه السلام) كلمة الله مى باشد .اصل سى و نهم :كلام خدا ، كه از صفات فعل اوست ، حادث است و قديم نيست ، و قديم بالذّات منحصر به خداست ، و تصور هر نوع قديم ازلى جز خدا ، منافى با توحيد ذاتى است .اصل چهلم :يكى از صفات فعل خدا صدق اوست ، و دروغ به حكم اينكه امرى قبيح است در ذات ربوبى راه ندارد .اصل چهل و يكم :يكى از صفات فعل خداوند حكمت است و حكيم يكى از نامهاى او به شمار مى رود . از آنجا كه افعال الهى از نهايت اتقان و كمال برخوردار بوده و از هر نوع عبث منزه است ، وى را حكيم مى نامند .اصل چهل و دوم :خداوند ، چه در دنيا و چه در سراى ديگر ، هرگز با ديدگان ظاهرى ديده نمى شود ، چه مرئى بودن ، مستلزم جسم و جسمانى بودن است ; ولى رؤيت وى در پرتو ايمان ، با چشم دل امكان پذير است .اصل چهل و سوم :در تفسير صفات خبرى ( مانند « يدالله » ، « وجه الله » ، « عين الله » و « استواء على العرش » ) بايد قرائن موجود در آيات را در نظر گرفت و مقصود را بيان كرد ، و يك چنين تفسير ، تفسير به ظاهر است نه باطن ، اخذ به ظهور تصديقى است ، نه تأويل .بخش چهارم عدل الهی

Leave a Reply

Related Posts

خلاصه ای ازکل عقایدشیعه

خلاصه ای از کل عقاید شیعه به صورت فهرست وار مطالب بخش نخست راههاى شناخت در اسلام اصل نخست :اسلام…